آبی گلی که هیچ رنگی ندارد،آبی سرزمین طلوع نرگس های مغرور،آبی تلاءلو چهارپاره حرف های زشت تصنیف با توبودن وچرایی های زندگی زیبا که برایش پوچی را تعریف کردیم که ظلمت قصه های دور را بی ترنم معنی می کند وآبی رنگی که هیچ رنگی ندارد که معنی کند حرف های زشت وزیبای تورا وازمیان آن همه سپیدی ظهور می کند که توهستی وخواهی بود برای همیشه برای تمام دنیا که تورا ندیدند ومن دیدم که آبی را توبودی که معنی کردی برای سبزه های که فکر می کردند هرزه اند این گونه بود که آبی قدم در راهی گذاشت که تورا به من رساند ومن را به تو،آبی رنگی که هیچ غروری در آن معنا ندارد.
