تبليغاتX
سرانجام واژه
86/05/16

۱۶مرداد شاید ای کاش هیچ گاه نمی رسید...

شاید روزی دیگری بود...

شاید نمی خواستند اصلا این روز باشد..

شایدهمه چیز بودن یا نبودن نیست..........

انگار گیج بودن میان هستی ونیستی آدم ها را به فنا می رساند وفنا آدم را به جاهای تنگ تر از ذهن من وتو،همه چیز را ازمیان آن همه زندگی زیرو رو می کنم هیچ گاه تولدی را برای خود نمی یابم انگار ظلماتی بیش نیست میان حقیقت ودروغ انگار زندگی همان لحظه تولد است که آرامشی همراه با گریه های معصوم دارد بقیه از روز دوم شروع می شود غم نفهمیدن حرفهایت از همان روز دوم آغاز می شود وهمچنان بهت وناباوری روز دوم زندگی ادامه دارد...دراین مسیرزندگی بی نام ونشان روزها یکی یکی سپری می شود انگار همین چندسال پیش بود که بچه بودی ودر افکارت سردرگم اما اکنون بی باور تر ازهمیشه شکننده تر همچنان می گذری از آن فکرها که داشتی وانگار همان روز تولدت برای تو اولین شب وآخرین شب آرامش بود.....امروز وارد ۲۱سالگی شدم..... 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  |