تبليغاتX
سرانجام واژه
86/04/31
خاک توحید

سرتاپا سیاه نشان

درحضور طوطی سخنگوی بی عاطفه

که جز خیال آن سکوت محض و وا‌ژه های تکراری

چیزی برای نشان دادن ندارد

آری دوستم ،گلم

همه ی آن های که روزی تورا می پرستیدند

بی عاطفه طوطی وار فقط تکرار کلماتی را می کنند

که انتظارآن آسوده بودن را در خود نهفته

تمامی وقت تلف شده عمر را

اگر جز تنهایی ها بگیری

چیزی جز لحظات سخت بی عاطفه بودن برای تو نمی ماند

آری نمی دانم

چرا همیشه دوست داشتم

سرنوشتم را سیاه بدانم

ای کاش کسی پاسخی برای من داشت...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

86/04/26
دیواری گرداگرد من است

من از تو ناگریزم

تو را کم داشتن

                  کم نیست

وقتی فاصله زنده بودن وزندگی است

یاد خودم افتادم

که زمین خوردم

آن جا همیشه برای من زمستان

واین جا همیشه بی بهار

راستی کدامشان شبیه دیگری است

دیوارها نزدیک هم می شوند

                                         فکری بکنید....!!!

(دکتر جان می دونی فراوان قبولت دارم به خاطر تو رنگشو تغییرمی دم انشاالله بتونم محتواشم سبز کنم یا شاید زرد)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

86/04/23

همیشه تنهایی است به آدم ثابت می کند که هیاهوی ذهنش هیچ است ،آرمان های دور یا نزدیکش همگی به رویا می پیوندد وچیزی جز نگاه کردن به در ودیوار تنهایی برایش باقی نمی ماند واین گونه مرگ تدریجی برای شما آغاز می شود با همه دلخوشی های که دارید اما در دورترین جای فکرتان بازهم نقطه های سیاه هست که آزارتان می دهد خودبه خود یاد پک های عمیقی که به سیگار می زدید می افتید وناچار نمی توانید به هوستان پشت کنید دوباره آغاز می کنید و دوباره دود سلول های مغزتان را در اختیار خود می گیرد وبی هدف دوباره آزارهای تنهایی شما راجذب خود می کند. باتمام دلخوشی هایتان تنهایی چیز دیگری است که باید حس کنید تا بفهمید چه می گویم... 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

86/04/21

آبی گلی که هیچ رنگی ندارد،آبی سرزمین طلوع نرگس های مغرور،آبی تلاءلو چهارپاره حرف های زشت تصنیف با توبودن وچرایی های زندگی زیبا که برایش پوچی را تعریف کردیم که ظلمت قصه های دور را بی ترنم معنی می کند وآبی رنگی که هیچ رنگی ندارد که معنی کند حرف های زشت وزیبای تورا وازمیان آن همه سپیدی ظهور می کند که توهستی وخواهی بود برای همیشه برای تمام دنیا که تورا ندیدند ومن دیدم که آبی را توبودی که معنی کردی برای سبزه های که فکر می کردند هرزه اند این گونه بود که آبی قدم در راهی گذاشت که تورا به من رساند ومن را به تو،آبی رنگی که هیچ غروری در آن معنا ندارد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

86/04/21
پاکی تو برای من کثافت است

برای آن صورت نحیف

با آن همه رنجی که داشتی

با آن همه غروری که داشتی

کثافت برای من است

 آن همه عذاب تو

جز تحقیر خود راهی پیدا نمی کنم

چون توپاکی

کثافت برای من است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

86/04/21

صادقانه با هیچ کس حرف می زنم در خلاء کامل در زمانی دورتر از ذهن تو انگار هیچ پشه ای دیگر در این فضا پرنمی زندُ.صادقانه با تمامی آن های که همه کس بودند وهیچ کس شدندمی نشینم وآشفته وار،آشفتگی آن ها را می بوسم که غلام همت آنانم که زیر بارخشم زندگی سرفرونیاوردند وهنوز........


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

86/04/21
صدای باد هرلحظه مرا به سویی می کشد

فکرم تنها معطوف اطرافم این دنیای سیاه است

که چگونه قساوت مرا تسخیر کرده

تیک تیک ساعت

وباز تکرار...

زمان پایان را نشان می دهد

وعمر روبه خاموشی

مثل همیشه تحمل می کنم

ودل به صدای باد می دهم

آخ...

آه...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

86/04/21
نفهمیدیم ما عاشق نیستیم

یا آن ها که عشق را روایت می کنند

دروغ می گویند........

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

86/04/21
حکایت من

حکایت آن احمق است

که هرآنچه را فکر نمی کند

هست و

هرآن چه را که فکر می کند

نیست....

کیست که آرزوهایم را دوباره زنده می کند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  |