تبليغاتX
سرانجام واژه
88/07/09

برای برادرِ دربندم

(تقدیم به سه آموزگار انسانیت مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی، فیض الله عرب سرخی)

 

طاقتم طاق شده وطاق های خانه ام پر شده از قاب عکس های تو، هر لحظه دل ام را سوی تو می کنم. نیت  می کنم، قربـة الی الاوین، این روزها دیگر دلتنگت نیستم عاشقت هستم، عاشق مرامت، عاشق ایثارت، عاشق مقاومتت و چه زیباست وقتی کلام پروردگارت  را می خوانی «واصبروماصبرک الا باالله ولا تحزن علیهم ولاتک فی ضیق مما یمکرون».

«ان الله مع الصابرین»

هر لحظه با تو مرور می کنم آیه های وحی را و به خود می بالم که یاد گرفتم از تو خواندن، فهمیدن و عشق ورزیدن را معلم صبر و پایداری . از تو یاد گرفتم که نه زمان، بلکه عشق مرهم همه ی زخم هاست. از تو یاد گرفتم که انسان بودن، مهم تر از حق بودن است و چه بدبخت کسی که به نام حق تو را در بند کرده.

دیگر  دلتنگت نیستم ، دیگر شکوه نمی کنم، اسیر بودنت هم خار چشمشان شده، برادر.

معنای لا اله الا لله، را از تو و همرزمانت یاد گرفتم. آن جا که آموختید سرمان را در  پیشگاه هیچ بشری خم نکنیم و تنها، قادر متعال شایسته ستایش است، آن زمان که یاد دادید زبانمان را خرج تملق و چاپلوسی حاکمان دو روزه  دنیای فانی نکنیم.

 لا اله الا لله را از تو آموختم که خدای جز خدای یکتا نیست و یادم دادی این رمز مبارزه با مستبدان عالم است. خار چشمشان و آغاز مبارزه با هر مستبدی.

قضاوت خدا نزدیک است برادر، میان تو و آنها که حضورت را سخت دیده اند. خدا چقدر نزدیک است به ما حتی از رگ گردن نزدیک تر و تو او را حس کردی  و قدم در راه مجاهدت او برداشتی ،قسم به کلام خودش که اجر تو نزد او جاودانی خواهد بود و جزای ظالم نیز نزدیک، برادر.

برادر خطابت می کنم چون آئین برادری و انسانیت را از تو آموختم، آموختم که مظلومان عالم همه برادرند و راهشان ریشه کن کردن ظلم وظالم است.

نصرت الهی برای تو و من چقدر نزدیک است، برادر.

 اینک بعد از سه، سی روز آغاز می کنم فصل جدید دلتنگی هایم را با عشق به مقاومتت. شکوه هایم را پایان می بخشم به درگاه قادر متعال؛ به کلامش رجوع می کنم که از تو آموختم در روزهای  سیاه زندگی  دست به دامان او شوم و خدا این گونه پاسخ می دهد:

 «و لا تحسبن الله غفلا عما یعمل الظلمون انما یوخر هم لیوم تشخص فیه الایصر »

(گمان مبر خدا از کارهای که  ظالمان می کنند بی خبر است. آنان را به روزی حواله می کند که چشمها در آن بازمیماند)

پس می آموزم هرچه آموختم از تو به برادرانم، که میراثت نیز خار چشمشان است، برادر.

از حالت خبر دارم برادر، می دانم از آن چه به تو نسبت می دهند ناراحتی اما برادر غمگین نباش، این ظالم پروری ها رسم تاریخ است و آزمایش خدا که آزادگان و شجاعان جهان در بند ظالمان و سفاکان شوند و چه آموختنی خدای بی همتا پیامبرش را صبر می دهد. 

«ولقد نعلم انک یضیق  صدرک بما یقولون»(و ما می دانیم که سینه ات از آنچه می گویند تنگ می شود)

 «فسبح بحمد ربک و کن من السجدین»پس به حمد وثنای پروردگارت بگشای و از زمره سجده کنندگان باش)

برادر ، اما پایان کار من و تو این نیست. همیشه اندر پس تاریکی، روشنایی شیرینی است، این را به شهادت تاریخ می گویم.

چراغ ظلم ظالم تا سحر هرگز نمی سوزد **********  اگر سوزد شبی سوزد، شب دیگر نمی سوزد

برادر می بینم روزهایی را که آزادِ آزاد در پناه قادر متعال باز در کلاس درس  انسانیت و معرفتِ تو نشسته ام.

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند************چنان نماند چنین نیزهم نخواهد ماند

و این بار با تجربه های بیشتر، به ما می آموزی که چگونه در راه به سامان رساندن مملکتمان و آئین مان قدم برداریم و باز در دام  امپراطورهایِ مستبدِ دروغ ، تزویر و ریا  نیافتیم.

آری برادر، اندکی صبر سحر نزدیک است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

88/05/21

 ...

بار دیگر خواب هایم را مرور می کنم و ...

خوبی هایت را یکی یکی در تبلور ذهن نقاشت می کشم

آرزوهایم را یکی یکی به ستون های معاری سبزت می چسبانم

و دعا می کنم که نقاشان و معماران رویاهایم

                                                    به سلامت بازگردند

                                                           از کابوس های تلخ خوابم....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

88/05/21

تقدیم به آرمانی ترین زندگی ام مصطفی تاج زاده


... و این سرنوشت توست

                                ای بلند طاقت

 تمامی آن چه ساختی...

                                پس  دهی

                                           در ظلمت خاطرات جوانگیت

... واین بند بند پیکر خسته توست

                                    ای بلند طاقت

وقتی پس می دهی

                     هرآن چه را که آرمانت بود

و آزارش را من می دانم برایت

                              که وقتی پس می دهی

                                             هر آن چه را که آرمانت بود

تو و آن جوانگیت ، پیکر خسته ات و هر آنچه را که پس دهی 

                                                              

همه راباهم تکرار می کنم به یاد آرمان هایت

و قسم به خدای مظلومان

                               ای بلند طاقت

که همیشه می مانی با آن چه ساختی ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

88/04/22

مسلمان ایرانی! مسلمان مصری! مسلمان چینی!

سيدحنظله هدايتي

نحوه برخورد جمهوری اسلامی با شهروندانش و واکنش های این رژیم به مسائل داخلی و خارجی و موضوعاتی که گریبانگیر دنیای اسلام شده و تناقض های رفتاری حاکمان فعلی ایران به این موضوعات باعث شد که چند خطی کوتاه در این باره بنویسم.در ابتدا به بیان موضوعات اخیر و نحوه رفتار حاکمان یا رسانه های در اختیار آنان می پردازم.در یک طرف شاهد شهادت زن مظلوم و محجبه مصری به دست یک آلمانی (از شواهد امر پیداست که او یک نژادپرست نازی بوده)بودیم که صدا وسیمای میلی ایران در تمامی بخش های خبری خود با آب وتاب به پخش صحنه های این ماجرا و تظاهرات های علیه آن می پردازد، در خبرها نیز آمده بود که در تهران هم عده ای به نام دانشجویان در اعتراض به این موضوع به سمت سفارت آلمان تخم مرغ پرتاب کرده و قص علی هذا،در طرف دیگر در یکی از استان های بزرگ چین(یکی از متحدهای اصلی رژیم که در جوامع بین المللی یکی از کشورهای است که مانع ایجاد تحریم های بیشتر علیه ایران شده و از طرف دیگر موازنه اقتصادی بسیار مثبتی با ایران دارد) شاهد بودیم که افراد قبیله هان(این افراد در راستای پاکسازی مسلمانان این استان به این منطقه کوچانده شده اند) به پشتیبانی دولت کمونیستی مسلمانان ترک زبان این منطقه به وحشیانه ترین شکل سرکوب و از حداقل های زندگی محروم می کنند، به این موضوع نه تنها در رسانه های ایران پرداخته نشد بلکه در خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی اعلام شد که این مسلمانان به تحریک آمریکا و در راستای انجام انقلاب مخملی در چین به شورش پرداخته اند .اما قسمت اصلی مشکلات گریبانگیر جهان اسلام به ایران بر می گردد که برای جهان اسلام ارزش زیادی دارد چون به عنوان تنها رژیم در جهان کنونی است که با ایدئولوژی اسلامی و ادعای مردم سالاری به مقابله با رژیم های لیبرالی غرب برخاسته و در میان کشورهای اسلامی جزو معدود کشورهای است که دارای ریشه های تئوریک است و نسخه ای برای اداره جهان دارد، مشکل اصلی این رژیم از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری آغاز شد که ابتدا در مناظره های تلویزیونی شاهد بوجود آمدن شکاف میان قدرت های موجود بودیم و بعد از آن نیز شاهد اعتراضات سه نامزد و هوادارانشان به نتیجه انتخابات و بروز ناآرامی ها که ابتدا شاهد حضور چند میلیونی مردم تهران و شهرهای دیگر در خیابان ها و مماشات رژیم وسپس سرکوب و کشته شدن ده ها ایرانی در حمله قوه قهریه جمهوری اسلامی بودیم. اما واکنش جمهوری اسلامی و رسانه هایش به این موضوع چه بود در صداوسیمای میلی ما شاهد حضور یک طرفه توجیح گران نظام بودیم که همه سعی داشتند، وضع فعلی را به گردن بیگانگان و عوامل داخلی آنان بیاندازند اما صحبت های رهبر جمهوری اسلامی و واکنش قوه قهریه تحت فرمان رهبر نظام پس از آن بهترین نشانه برای پیدا کردن شاه کلید واکنش های حاکمان کنونی ایران به مسائل اخیر است که خود نیازمند یک مطلب جداگانه است. وضعیت بیان شده خلاصه ای از موضوعات گریبانگیر جهان اسلام و واکنش های جمهوری اسلامی به این مسائل بود اما حالا ده ها سوال و موضوع در مورد رفتار حاکمان مطرح است که ادامه این روند و یا اصلاح نوع واکنش خودشان، وضعیت آینده و میزان امید به اصلاح آن را برای ما مشخص می کند شاید با مقایسه دو به دو این موضوعات به توان به عمق فاجعه و تناقض رفتاری حاکمان پی برد.در این جا چند سوال از سوالاتی که به ذهن بنده خطور کرده را می آورم (مطمئنا سوالات فراوانی از حاکمان فعلی هم هست که در ذهن خوانندگان این یادداشت هست که به فکر بنده خطور نکرده است ) : خون مسلمان مصری رنگین تر از خون مردم داخل ایران یا مسلمانان چینی است ؟ آیا مناسبات قدرت و حفظ آن به هر شیوه ای در حکومت اسلامی توصیه شده؟ در نوع رابطه با کشورها و حتی مردم داخل اصول قانونی و اسلامی مهم است یا حفظ قدرت ؟ به نظر حاکمان کدام مورد به اصول اسلامی و اجرای عدالت نزدیک تر است اینکه به شهادت مسلمانی در خارج کشور اعتراض کرد یا مسلمانی را در داخل به جرم اعتراض آن قدر در زندان نگه داشت تا بمیرد؟اگر در سوال قبل مورد اول به اجرای عدالت اسلامی نزدیک تر است باز این سوال پیش می آید آیا خون مسلمانان خارج از کشور با هم فرق دارد چرا به مرگ صدها نفر چینی اعتراض نشد اما به مرگ 1نفر در آلمان اعتراض می شود؟آیا تناقض در عمل نسبت به موضوعات خارجی شائبه باج دادن جمهوری اسلامی به کشوری ایجاد نمی کند(نکته مهمی که در بیانیه آقای موسوی هم به آن اشاره شده بود و آن این بود که مبادا برای حل مشکلات داخلی به ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیافتیم)؟آیا کارمندان سفارت انگلیس که قرار بود محاکمه شوند اما چند روز بعد آزاد شدند از سعید حجاریان که دارای مشکلات جسمی است و در حرف زدن نیز دچار مشکل است ایرانی تر هستند؟ نشانه رافت اسلامی چیست؟ چرا مردم دنیا و عده ای معدودی در ایران اجازه راهپیمایی اعتراضی نسبت به رژیم های غربی ومسائل مورد علاقه حکومت فعلی دارند اما کسی در ایران حق برگزاری تجمعات اعتراضی به حاکمان و رفتارهای آنان را ندارد؟و..... نتیجه کوتاهی که از این موضوعات و سوالات می توان گرفت این است که شهروندان مسلمان ایرانی داخل ایران بی پناه ترین شهروندان دنیا هستند که حتی ارزش شهروندان خارجی داخل کشور و مسلمانان خارجی بیشتر از آنان است اگر این گونه نبود ما باید شاهد آزادی تمامی شهروندان مسلمان ایرانی داخل زندان بودیم که بدلیل اعتراضات دستگیر شده بودند، مانند کارمندان سفارت انگلیس و خبرنگاران خارجی و.....به امید آزادی زندانیان عقیده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

88/04/15

 مشوش نامه ای برای آقا مصطفی!

سیدحنظله هدایتی

 (افکارم جمع نمی شد، که بر روی کاغذ بیاید. خواستم ننویسم، نتوانستم. ببخشید که از هر دری گفتم، مشوش شد. آینه افکارم است)

وقتی قرار بود برای اولین بار ببینمش انتظار داشتم با آدمی خشک، شاید اخمو و با رفتارهای یک روشنفکر روبرو شوم. 5 سال پیش بود ساختمانی در میدان ولیعصر چه قدر زود دیر می شود به قول قیصر. هر روز صبح به آن جا می رفتم  طبقه بالای جای که او هم بود مشغول به کار شدم کارهای یک هفته نامه منطقه ای را انجام می دادم .فکر نمی کردم کسی که  مقابل احمد جنتی وایستاده و از آرای مردمش دفاع کرده همچنین قیافه ای داشته باشد، به هرحال ذهنیتم در مورد او اشتباه بود. گرم ، دوست داشتنی، شوخ و... تاج زاده را میگویم. هر روز وقت نهار که می شد همه را صدا می زد به اتاقش تا باهم غذا بخوریم. در آن نیم ساعت هر روزه از همه چیز صحبت می کرد. مصطفی تاج زا ده به من که "کرد" بودم همیشه می گفت ملی فکر کن هر مشکلی که شما دارید ما هم در تهران با آن دست وپنجه نرم می کنیم اما جور دیگر...تاج زاده دوست داشتنی بود چون همیشه حق را می گفت یادم نمی آید در این 5 سال از حق کسی دفاع نکرده باشد شاید همین حق گویش امروز او را دربند کرد او برای من و کسانی که او را دیده اند نمونه کامل یک سیاست مدار با اخلاق بود که از هیچ خط قرمز اخلاقی به خاطر رسیدن به هدفش عبور نمی کرد او نمونه کامل یک مسلمان روشنفکر بود برای من...یادم می آید هر باری که مصاحبه می کرد خندان از اتاقش بیرون می آمد و می گفت "اسلامو تقویت کردم".تمام فکر وذکرش میهنش بودو بس... 20 روز است که دیگر نمی بینمش نمی دانم ما بی وفا شده ایم یا او...نمی دانم آرمان هایش را سخت دیده اند یا وجودش را...نمی دانم فکرش را می کرد در نظامی که برایش جان کنده بود زندانیش کنند....یادش به خیر بعد از هر تندباد و کند بادی که در معرکه سیاست می آمد او بود که روحیه ها را حفظ می کرد و لبخندش جلای روح ها بود تاج زاده را می گویم شاید از همینش می ترسند، می ترسند که روحیه ها رو او و امثال او که دربندند به ما برگردانند...! اما در بند کردن آن ها آرمان های پاک این بزرگ مردان را به ما هدیه می دهد....آری تاج زاده را دوست داشتم ومی دارم به خاطر میهنم چون ایران را دوست دارم، دوستان حاکم می دانند که روزگار می گذرد و تاریخ همیشه امثال تاج زاده ها را ستایش می کند و آرمان آنان است که در اعماق تاریخ برای مردم ایران می ماند...اما دلم گرفته نه به خاطر خودم به خاطر هدف های سوخته ای که آقا مصطفی از شور و حیات جوانیش و ایام انقلاب برایمان تعریف می کرد و افکار سبز که برای ایران داشتند که یکی یکی در این روزگار همگی به دره فراموشی سپرده شده آن هم در دل اینان بلکه در دل حاکمانی که قدرت ناچیز دنیوی چشم دلشان را کور کرده...آری از حرف های که امام می زد و هدف های که او داشت و تاجزاده ها مروج آن بودند دلم می سوزد که انگار به تاریکخانه تاریخ رفته است...دلم غصه کسانی را می خورد که روزی فریاد وا رهبرا سر می دارند امروز فریاد حفظ نظام به هرقیمتی را ندا می دهند...باز هم آری آقا مصطفی دلم امروز غصه تو را دارد غصه تویی که به جرم یاد دادن درست اندیشیدن به من و جوانان دیگر امروز در بند مسلمان دروغین است... مسلمانی که تو به خاطر تقید به آن حاضر نبودی جواب کسانی که تو را متهم به بدترین خیانت ها می کردند با همان شیوه  و قلم جواب دهی. مسلمانی که تو به خاطر حفظ آن حاضر بودی از همه زندگیت بگذری و آنان که توان این کار ندارند امروز به نام اسلام  تو را زندانی کردند.... وای خدا دنیا چقدر کوچک شده... آقا مصطفی حال تو را اکنون کسی درک نمی کند می دانم چه زجری می کشی انقلابی که نظامی که خودت برای وجود آن تلاش کردی اینک به جرم حفظ همان اهداف انقلاب تو را دربند کرده...اما آقا مصطفی جای تو خوب است تنهایی! من چه کار کنم که هر روز در زندان بزرگتری باید هم زندانبان ها را از دورببینم و هم یاد شما لحظه ای از ذهنم بیرون  نرود، هم به حال ایرانمان گریه کنم....آقا مصطفی جای تو خوب است تو را دربند کردن اما خیالت راحت افکارت نمی میرد تو را در بند کردند با من ها که از تو آموختیم چه می کنند... آقا مصطفی خیالت راحت! منتظرت هستیم...!  

تقدیم به تو:

زمستان به جنگل سرایت کرده است

و تبرداران

         فرصت ایستاده مردن را هم

    از درخت سبز

      دریغ می دارند

                       دریغ!!*

 

 

*شعری ازمحمود اکرامی 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

87/10/22

در تاریخ آورده اند که از سوی هیتلر افسری جوان برای قتل یهودیان گمارده شد، بعد از کشتار گسترده یهودی ها سرانجام این افسر نازی به دست نیروهای متفق افتاد، او را برای محاکمه بردند و بالاخره حکم تیرباران او را دادند. قبل از مرگ از زندانبان ها خواست که روحانی یهودی بیاید و آداب یهودی شدن او را به جا بیاورد، آن ها دلیلش را پرسیدند و او گفت با مرگم یک یهودی دیگر را ازبین می برم!!!! مردم غزه بدانید که  خداوند ناظر و شاهد بر مظلومیت شماست...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

87/06/29

آبروی ازدست رفته راچه کارکنیم وقتی پای همه تابلوها را امضازدیم وقتی تصویرهای قیچی شده را کنار هم گذاشتیم.

باپاهای بسته چه کار کنیم وقتی همه ساعت ها رادرصف عبور ازدنیا گذاشتیم.

تب تند فاتحه را خواندیم باهمه ترس ولرز بی آن که به فکر باشیم چه زود گذشته از آن چیزی که ساعت ها گذشته.

با فرزندان چه کنیم وقتی دلیلی برای دنیا نداریم.

همه لحظه ها همین است   نمی خواهیم تنها بمانم.

آزمایش ها را پس دادیم وقتی به دنبال واژه های تکراری برای نطقمان می گردیم.

همه چیز در ذهن زیبا شکوفا شده،شاید آن که نمی تواند هنوز ذهن ندارد.

با آبروی از دست رفته چه کار کنیم وقتی نمی دانیم فردا کجا باشیم، چه کاره ایم!

با آبروی از دست رفته چه کار کنیم وقتی همه خوشی ها را نمی دانیم برای چه می خواهیم تجربه کنیم

همه چیز به یک چیز ختم می شود.

زندگی کن .

ساده تر از این چیزی هست.

وقتی مشوش فکر می کنی، می نویسی، همه چیز را باهم می خواهی قلم بزنی چیزی بهتر از این نمی شود.

پس     زندگی کن      با آبروی از دست رفته   همین .......... 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

87/06/29

خدا آخر و عاقبت ما را  به خیرگرداند! از فلان آقا از دجالین خبر رسید که روزگار را با باد یکی کردند!از فلان خلک آوردند که چاپار حکومتی یال و کوپال کرده که زعامت دنیا را بر گردن بگیرد! نقل ها فراوان است. همین بس که گویی خلقیات والی پارسیان را اهریمن گرفته به زبان راویان نزدیک به دربار ضحاک دوم در راه است نقل با آن ها اما حکایت روزگار نمایانده که  الم جانکاه همه والی نشین ها را گرفته خشکسالی و وبا نیز در راه است خدا از سر تقصیرات همگان بگذرداز قلعه سیاه پشت شارستان نیز نقل  رسیده که ساحر آورده است که ظلم  حاکم پارس باعث بدیمنی و  نحوست است. ببین کار به کجا رسیده که ساحر نیز زبان به لعن آورده خدا از سر تقصیرات همه بگذرد!.........(منظومه روزگار-السنة ۱۳۸۷) 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

87/06/29

بی تو سرگردان تر، از پژواکم

در کوه

گرد بادی در دشت،

برگ پاییزی در پنجه ی باد.

بی تو، سرگردان تر،

از نسیم سحرم

از نسیم سحر بی سامان

از نسیم سحر سرگردان

بی تو ـ اشکم،

دردم،

آهم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  | 

86/09/29

ازدواج

به ناگاه همه چیز به دو نیم تقسیم شد،آن طور که می خواستی و آورنده بشارت داد که تا آخر کنارش بمانی همچون راهی که به تو نشان دادند. باشد که درست راهت را ادامه دهی برای او  و به خاطر او.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط حنظله  |